جعفر فرجی در آخرین پست وبلاگ بیقرار نوشت: مدتی بود به فکر  آبادی خرابیهای سوریه افتاده بود . بویژه میخواست اطراف حرمهای حضرت زینب و حضرت رقیه را بازسازی کند .  فکر میکنم غربت و خلوتی حرم  اذیتش میکرد .

بهش زنگ زده بودند که حسام ! هفته دیگر عروسی پسرت است ، اینجا خانمت غریب افتاده و دست تنها ... نمیخواهی به ایران بیایی ؟



گفته بود : خانم من غریب نیست ، خانم من در ایران بین یک ملت رشید شیعه است ،غریب بی بی زینب است (س) .چطور انتظار داری من بی بی زینب (س) را که اینجا بین یک مشت نامرد غریب افتاده تنها بگذارم بیایم تهران ...

باز هم افسانه . بله اینها افسانه است .افسانه مردی به نام شهید حسام خوشنویس یا سردار حسن شاطری که شبانه روز دوید و نخوابید تا ما آسوده باشیم .  

شاید اگر از خاطرات شهدای دوره دفاع مقدس میگفتند از کنارش میگذشتیم و میگفتم که زمانه عوض شده و ....  

اما یک نفر وسط اینهمه خسته شدنها و شکستن عهدها ، اینطور مردانه سالهای سال برای اعتلای اسلام و ایران وسط میدان ماند و در غربتی کم نظیر تا آخرش استقامت کرد ...



برایش نوشتم کمکی از دستمان برمیاید در خدمت هستیم . به فکر آهن و بتن و .. بودم .  برایم نوشت چند وقت است آمده آم به پابوس عقیله بنی هاشم ، نوشت اینجا جا برای کار بسیار است ....
میخواست ام المصائب بی بی زینب را از غریبی در بیاورد . میخواست مرهمی باشد برای فضای سنگین شام . آخر میدانست شامی با زینب (س) چه خواهد کرد ...
حسام خوشنویس خوب میدانست که عقیله بنی هاشم و بی بی رقیه (س) در شام چه دردها و بلاهایی که کشیده اند ...
خود در روضه هایش بارها فریاد زده بود که : امان از دل زینب . امان از شامی ها .
و شام با دل اهل بیت چه کرده بود که همه حوادث کربلا در برابرش کم آورده بود . بی جهت نبود که در پاسخ به سوال سختترین وقایع پیرامون کربلا فرمودند :
الشام الشام الشام

چند روز قبل از شهادتش ، برایش ایمیل کردم که حاجی جان پس کی شهید میشوی ؟

قبل شهادتش نوشتم ان شاءالله در رکاب امام زمان شهید شوی!! نمیدانستم که دعایم میگیرد ...  

امثال ما آرزو داریم تا امام زمان ظهور کند تا در رکابش شهید بشویم ولی حسام خوشنویس به ما یاد داد که نائب مهدی ملتزم رکاب مهدی (عج) است ، این را با شهادتش در رکاب نائب امام زمان به ما اثبات کرد ...