شهید عسگری فرد مونده بود وسط میدون مین،مجروح و خسته.دست و پاشو رو زمین می کشید تا بره جلو.رزمنده های کنارش تعجب کردن،فکر کردن می خواد با این زحمت از میدون بره بیرون.خودش رو رسوند به مجروح های دیگه وقمقمه ی آبش رو داد به اونها و گفت:"من چند دقیقه دیگه بیشتر زنده نیستم،شما آب بخورید.