چشم چپش آسیب شدیدی دید. به طوری که دکترها معتقدند بودند که بینایی چشم از دست خواهد رفت. چون چشمش قابل عمل کردن نبود. اوضاع بینایی‌اش روز به روز بدتر می‌شد. مدتی را در بیمارستان بود تا اینکه روزی مادر برای ملاقاتش آمد از او خواست که اگر دوباره آمد، حتما تسبیح قرمز حاج حسین را برایش بیاورد.

مادر دفعه بعد که به دیدنش آمد، تسبیح را آورد. شب به هنگام خواب تسبیح حاج حسین را بر روی چشمش گذاشت و از او شفای چشمش را خواست. کاملا به خواب نرفته بود که دید دو پسربچه به اتاقش آمدند و دو طرف تختش را گرفتند و او را به اتاق عمل بردند و زمانی که وارد اتاق عمل شد دید که بیشتر شبیه تکیه‌های عزاداری است تا اتاق عمل.

زمانی که به هوش آمد، حسین را بالای سرش دید که با لبخندی شیرین و کلامی آرام صدایش می‌کرد. حسین به او گفت: دیگر ناراحت نباش. غصه نخور، حالت خوب شده... 
با صدای دکتر، دکتر ِ پرستار کاملا از خواب بیدار شد. دکتر کنار تختش آمد و گفت: ما گمان کردیم که چشمتان خونریزی کرده است، چرا این تسبیح قرمزرنگ را روی چشمتان گذاشته‌اید؟ جریان را برای دکتر گفت. دکتر گفت: خانم اسکندرلو! حتما در خواب شما حکمتی بوده است. لطفا برای معاینه پزشکی آماده شوید تا ببینیم برادرتان چه کار کرده است.

پس از معاینه دکتر گفت: خدا را شکر کنید، او بینایی صد درصدی شما را بازگردانده است، حالت جراحت چشمتان عوض شده و هیچ احتیاجی به عمل کردن و یا تخلیه ندارد!


شهـید حاج حسین اسکندرلو فرمانده گردان حضرت علی‌اصغر(علیه‌السلام) لشکر ۱۰ سیدالشهداست، که در منطقه فکه ذر سال ۱۳۶۵ به فیض شهادت نائل شد.