شهدا! ای كشته شدگان راه خدا!
بیاید این جامانده را با خود ببرید. بیایید ای مهربانان! ای نازنینان! بیاید دست ما را بگیرید. قبول! دست هایمان كثیف شده است. چرك و سیاه شده است. اما هنوز تهش را كه نگاه می كنی یك جاهای امیدی دارد. همان جاها كه یكهو دلمان برای شما تنگ شده و... همه جایش سیاه است جز آنجا كه با نور شما روشن شده. شهدا! كجایید ای شهیدان خدایی، بلا جویان دشت كرب و بلایی؟ كجایید شهدا؟ دلمان برایتان تنگ شده.
حاج همت!
كجایی؟ دلمان تنگ شده. بیا می خواهیم یك دل سیر نگاه كنیم صورت نورانی ات را، چشم های بی نهایت زیبایت را. بیا حاج همت؛ دلمان برای آن همت بلندت تنگ شده. همچو تو با همتی كم پیدا می شود. البته از همان اول هم معلوم بود این دنیای قلیل كوچك است برای افق چشم های قشنگ تو. چشم های تو خیلی قشنگ بود. طاقت زشتی های دنیای ما را نداشت. خدا هم می خواست چشم های تو فقط به جمال خوبان روشن باشد. تو را برد پیش خودش. پیش خود خودش.
حاج همت!
تو از آن بالا دستت بازتر است. كاری بكن برای ما. دلشكسته گانیم. به هر دری زدیم و باز نكردند. پشت در آخر كه رسیدیم گفتند: ما خود هرچه داریم از شهیدان داریم. برو در خانه شهیدان بزن. حاج همت جان! ما لیاقت نداریم برویم در خانه آقا علی (علیه السلام) را بزنیم. آقا البته خودش بی آن كه چیزی بگوییم بهترین چیزها را به این گدایان داده. ولی راستش با این همه گناه رویمان نمی شود برویم در خانه علی (علیه السلام) را بزنیم. شما باید دستمان را بگیرید؛ ببرید آنجا. رویمان نمی شود توی جمال آقا نگاه كنیم؛ رویمان نمی شود كلامی بگوییم به بهترین خلق خدا. شما یكم دست ما را بگیرید. اصلا ما آدرس خانه آقا را گم كرده ایم. نمی دانیم پل صراط كدام طرفی است.
شهدا! شما را به خدا دست ما را بگیرید. شما ای نورچشمی های خدا! خوشا به حالتان. شما را به خدا به خاطر شكر نعمت شهادت دست ما را بگیرید و ببرید یك سر آسمان. این دل زمینی شده و یادش رفته آسمان یعنی چه. یادش رفته آسمان اول و دوم و سوم و چهارم و پنجم و ششم و هفتم را چگونه باید طی كرد. یادش رفته قضایای معراج را. بیایید شما را به خدا ای شهیدان راه خدا دست های ما را بگیرید و با خود ببرید.
این دل های سیاه ما را یك دستی بكشید تا سفید بشود. این روی سیاه ما را یك دست بكشید نورانی بشویم به بركت دست شما. شما یار دیده اید؛ شما را به خدا به خاطر یار، آن یوسف لیلایی، آن عشق زلیخایی یك نظری به ما بكنید. دلمان تنگ شده برای خدا. ما یادمان رفته خدا را، یادمان رفته شما را، حواسمان پرت شده. حواسمان رفته به متاع قلیل و فراموش كرده ایم خلق عظیم پیامبر (علیه السلام) را.
شما را به خدا یادمان بیاورید خلق عظیم پیامبر را. شما را به خدا یادمان بیاورید عشق خدا را، رحمت پیامبر را مناجات علی را، كرامت حسن را، آقایی حسین را (علیهم السلام). یادمان بیاورید كه قرار بود آدم باشیم مثل بابایمان آدم. قرار بود بهتر از فرشته ها شویم مثل بابایمان علی (علیه السلام). ما یكهو یك نگاه به خودمان كردیم دیدم بابایمان را وسط متاع قلیل گم كرده ایم. بابای بزرگمان را گم كرده ایم. بعد دلمان تنگ شده برای بابا. زده ایم زیر گریه و آمدیم پیش شما تا آدرس بابا را بدهید. ما دلمان می خواهد دستمان را بدهیم دست بابا. دلمان برای دست های مهربان بابا تنگ شده. شهدا! آمده ایم پیش شما تا ستاره هایمان باشید.
با شما ستاره ها می شود راه را پیدا كرد. این را حضرت ماه ما فرموده. حضرت ماه ما كه در این ظلمت دل ها تنها امیدمان اوست. تنها امیدمان دل پاك او و قلب نازنین اوست. شهدا بیایید! بیایید و دل های پاكتان را نشان مان بدهید شاید دل ما هم... دل ما هم به خاك پای علی (علیه السلام) راه پیدا كرد. شما ستاره های مایید. ما با شما راه خدا را پیدا می كنیم. راه خدا را. شهدا! بیایید.
شهید نازنین شهید بابایی!
بیا و بابای ما باش. بیا و نگذار دست های التماسمان خالی برگردند. بیا تو خوب راه های آسمان را می شناسی. بیا و یاد ما هم بده تا یكم آسمانی بشویم. عباس جان! بیا و یادمان بده راه وفا را. ما دلمان برای از خودگذشتگی های تو، برای آن چهره مظلومت، برای آن صلابت بی بدیلت، برای رشادت بی پایانت تنگ شده. شهدای باكری! آقا مهدی، آقا حمید، آقا علی، بیایید و با آن فكرهای بكرتان یه راهی برای این جا مانده ها پیدا كنید. بیاید این رفقای خدا! بیایید كه بدجوری چشم انتظار یك نگاه شماییم. نگاه رفقای خداست و این دست های التماس ما و چشم های به انتظار نشسته مان.
یك چند روزی بود كه این دل بغض كرده بود. نوازش دست های نازنین شما شهدا عقده این دل را باز كرد و اشك دل را از میان صفحه جاری ساخت. قربان معرفتتان. شما خیلی آدم های خوبی بودید. به یاد كودكی هایم این جمله را گفتم. من دلم برای صداقت كودكانه ام تنگ شده. دلم برای دروغ های صادقانه تنگ شده. دلم برای دل پاك تنگ شده. برای بی شیله پیله بودن. برای عرفان. برای عشق. برای همه خوبی ها... چه به موقع آمدید و گره این دل با دست های شفابخشتان باز كردید. همان دست ها كه با آن زیبایی خدا را لمس كرده اید. همان دست ها كه با آن دست ما را هر روز و هر لحظه می گیرید و ما حواسمان نیست. همان دست های مهربان، همان دست های خدا...

نجمه پرنیان/ جهرم