مگر می توان از جبهه و جنگ گفت و از امام نگفت؟ و كدام قلم می تواند رابطه عاشقانه امام و بسیجیانش را به تصویر بكشد؟ همان امامی كه نه موشك های اهدایی غرب و شرق به صدام دلش را لرزاند و نه ناوهای آمریكایی در خلیج فارس او را ترساند، دلی به لطافت ابرها داشت.
راستی قلك های پلاستیكی كمك به جبهه ها را یادتان هست؟
حضرت آیت الله امام خامنه ای درباره لطافت روحیه مردی كه هیچگاه از قدرت های استكباری نترسید، چنین می فرماید: «او برای خودش عنوان و بهره ای قایل نبود. آن دستی كه توانسته بود تمام سیاست های دنیا را با قدرت خویش تغییر دهد و جابه جا كند، آن زبان گویایی كه كلامش مثل بمب در دنیا منفجر می شد و اثر می گذاشت، آن اراده نیرومندی كه كوههای بزرگ در مقابلش كوچك بودند، هر وقت از مردم صحبت می شد، خودش را كوچكتر می انگاشت و درمقابل احساسات و ایمان و شجاعت و عظمت و فداكاری مردم سرتعظیم فرود می آورد و خاضعانه می گفت: مردم از ما بهترند. انسانهای بزرگ همین گونه اند. آنها چیزهایی را می بینند كه دیگران نمی توانند و یا نمی خواهند رویت كنند.
گاهی در مقابل كارهایی كه به نظر مردم معمولی می آید، آن روح بزرگ و آن كوه ستبرتكان می خورد و می لرزید. هنگام جنگ، بچه های مدرسه در نمازجمعه تهران قلك های خود را شكسته بودند و پولهایش را برای جنگ هدیه كرده بودند. فردای آن روز كه خدمت امام(ره) رسیده بودم، ایشان را در حالی كه چشمهای خدابینش از اشك پر شده بود، دیدم؛ به من فرمودند: كار این بچه ها را دیدی؟ به قدری این كار به نظرش عظیم آمده بود كه او را متاثر ساخته بود. »